أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

59

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

و بواسطه زبان متصل مىشوند از جهت آنكه به زبان زير يا به بالا ميل نكند همچنانكه دو زوج اول نمىگذارد كه زبان بجانبى از دو جانب بگردد و ميل بآنطرف كند و دو عضله ديگر بود كه حركت مىكنند بجانب در آب و منشأ اين دو عضله دو جانب منخفض بود از عظم لامى و نفوذ مىكنند در ميان آن دو زوج كه يكى معرضه بود از اطراف لسان و ديگرى مطوله بود از وسط زبان و دو عضله ديگر بود كه محرك لسان‌اند تبطيح و تقليب جاى او در زبان زير اين شش عضله باشد كه مذكور شد و ليف اين دو عضله در زير زبان منبسط مىشود بعرض و بعد از ان به استخوان فك اسفل متصل مىشود و يك عضلهء ديگر هم يافته كه از جمله عضلات لسان بود و آن را اتصال هم به زبان باشند و هم به استخوان لامى و هركدام از ان دو را بجانب ديگرى مىكشد و اكثر بر آنند كه عضله محرك لسان را بجانب طول بروز و به ظاهر به اين فضله باشد از جهت آنكه اين عضله را فى نفسها امتدادى باشد همچنانكه همين عضله را فى نفسه كوتاه شدن بود بسبب تشنج پس دراز شدن و كوتاه شدن زبان به آن عضله باشد بتمدد آن و تشنج آن پس امر زبان به همين نه عضله منتظم باشد خاصية - فصل پانزدهم در تشريح عضله عنق بدانكه عضله عنق دو زوج باشد از دو جانب عنق هركدام از ان دو زوج كه حركت كنند گردن بآنجانب ميل كند و اگر فردى از ان دو فرد كه فرد زوج هر جانب بود تشنج كند گردن بآنجانب بىوريبى و اگر از هر دو جانب تشنج كنند هر دو زوج گردن بانتصاب خود بايستد بىآنكه بجانبى ميل كرده باشد - فصل شانزدهم در تشريح عضله صدر بدانكه عضله محرك مر صدر را بر دو قسم بود يكى عضله قابضه كه حركت سينه را بانقباض دهد دوم عضله باسطه كه حركت سينه را بانبساط دهد و يك حركت ديگر مركب بود از ان انقباض و انبساط اگرچه حركت منحصر درين دو قسم بود پس اين عضلاتى كه حركت را ديگر مركب بود سينه را بانبساط مىدهد از آن جمله هفت عضله بود و از آن جمله عضله باشد كه محرك حجاب حاجز بود ميان اعضاى تنفس و اعضاى غذاى كه آن حجاب متصف آن دو فضا بود و وصف اعضاى غذا كرده خواهد شد بعد ازين و زوجى ديگر موضوع باشد در زير ترقوه در زير هر طرف اين ترقوه عضله باشد و منشأ آن عضله از جزوى باشد كه ممتد شود بجانب راس الكتف و صفت راس الكتف هم گفته خواهد شد بعد ازين و اين زوج متصل باشد بضلع اول فردى از جانب راس و فردى از جانب چپ و آن جهت را بجانب صدر مىكشد مائل بفوق و زوجى ديگر بود كه هر فرد آن مضاعف بود يعنى آن را دو جزو باشد اعلاى آن متصل بود برقبه و رقبه را حركت مىدهد و جانب اسفل آن متصل بود بضلع اول از دو جانب راست و چپ چنان كه مذكور شد و همين عضله حركت مىدهد صدر را و مخالط مىشود همين عضله ديگر را كه منشأ آن اجنحه فقره بود از فقار رقبه و نزول مىكند بضلع پنجم و ششم از اضلاع صدر و ذكر اين عضله خواهد آمد كه چگونه متصل بود به اين اضلاع و زوجى ديگر پنهان باشد در موضع فقر در ميان بطن از زير كتف كه متصل شده است به او زوجى كه فرو مىآيد از فقار اولى از فقرات صدر بجانب كتف و آن عضله هر دو مثل يك عضله مىشوند باضلاع خلف و زوجى ديگر كه زوج چهارم باشد ابتدا مىكند از فقره هفتم از فقار عنق و از فقره اولى و ثانيه از فقرات صدر و متصل مىشوند اضلاع قص صدر و اين جمله عضلات باسطه باشد و اما عضلات قابضه مر صدر را از آن جمله بعضى قابض‌اند صدر را بالعرض و آن عضله حجاب حاجز باشد وقتى كه ساكن باشد حجاب و بعضى محرك صدراند بقبض بالذات پس بعضى از ان عضلات زوجى باشد كه ممدود شده است در زير اصول اضلاع عليا و فعل آن شد و جميع بود يعنى شده بعضى اضلاع ببعضى و جمعى آن و از جملهء قوابض دو عضله باشند كه نزديك نفس چون برسد اطراف آن ملاصق قص گردد حنجرى و ترقوه و نيز ملاصق عضله مستقيم شود از عضل بطن و دو زوج ديگر باشند كه معين اين زوج بود و اما عضله قابضه يا باسطه با هم عضله چند باشند كه در ميان اضلاع باشند اما اگر كسى نظر باستفضال كند و تامل كند مىبايد كه عضله باسطه غير عضله قابضه بود از جهت آنكه در هر ضلعى در حقيقت چهار عضله باشد و اگرچه گمان آن بود كه يك عضله باشد و اين عضله واحد مشنج بود از ليفى مورب كه بعضى از ان مستبطن بود و بعضى از ان محلل بود و آنچه محلل بود در طرف غضروفى بود از جانب ضلع و بعضى ديگر از طرفى ديگر باشند اقوى باشند و آنچه مستبطن بود بحسب وضع مخالف باشد آن را كه محلل بود و آنچه در طرف ضلع